curatrice
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ky.ʁa.tʁis\/
اسم
زنی که دادگاه برای نظارت بر منافع صغیر، ادارهٔ اموال محجور یا مدیریت ترکهٔ بلاصاحب منصوب میکند
زنی که دادگاه تجاری برای ادارهٔ ورشکستگی و تقسیم اموال بین طلبکاران منصوب میکند
زنی که امور مالی و اداری شخص ناتوان از سلامت را بر عهده دارد
مثالها
En octobre dernier, Nadine Z. est placée sous « curatelle renforcée ». Sa curatrice commence à rembourser les arriérés de loyer.
Mots liés
cure
curé
cure-dent
cure-môle
cure-oreille
curée
curée chaude
curée froide
curées
curer
cures
curetage
cureter
curette
cureur
curial
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی