چهلونه بهعلاوهٔ یک، یعنی پنج برابرِ ده؛ عددِ اصلیِ متناظر با ۵۰.
تعداد زیادی از.
پنجاهم.
اسم
عدد ۵۰، عدد طبیعی پس از چهل و نه.
چیزی که شمارهٔ ۵۰ را دارد.
سالی که با ۵۰ تمام میشود، مثلاً ۱۹۵۰.
مثالها
Alors, je regardai dans la nuit grisâtre, et je vis, à cinquante pas devant moi, le colporteur Pinacle […] — آنگاه به شب خاکستری نگاه کردم و در پنجاه قدمی جلویم، دورهگرد پیناکل را دیدم […]
Ils étaient si seuls, si libres dans ce coin situé en plein faubourg, à cinquante pas de la porte de Rome, qu’ils s’imaginaient parfois être bien loin, au fond de quelque creux de la Viorne, en rase campagne. — آنها در این گوشه واقع در حومه شهر، پنجاه قدم دورتر از دروازه رم، چنان تنها و آزاد بودند که گاهی تصور میکردند خیلی دور، در عمق گودالی از ویورن، در دشت باز هستند.
C’était à cette époque une femme de cinquante-deux à cinquante-trois ans à peu près, qui conservait, grâce à son embonpoint plein de fraîcheur, les traits de sa première beauté. — در آن روزگار زنی بود حدودِ پنجاهودو سه ساله که به یمنِ تُپُلیِ شادابش، خطوخالِ زیباییِ نخستینش را نگاه داشته بود.
Il entrevit une autre, deux autres, trois autres soirées de travail qui seraient peut-être gaspillées à cause d’une inconnue dont il n’avait point réussi à percer les motifs, le caractère, car il continuerait à se poser cinquante questions à son sujet. — او شبهای کاری دیگری را پیشبینی کرد، دو شب دیگر، سه شب دیگر که شاید به خاطر ناشناختهای که نتوانسته بود انگیزهها و شخصیتش را بشکافد هدر بروند، زیرا همچنان پنجاه سوال درباره او مطرح میکرد.
Page cinquante. — صفحه پنجاه.
L’article cinquante du code civil. — ماده پنجاه قانون مدنی.