unitaire

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\y.ni.tɛʁ\/

صفت

  1. مربوط به عدد یک یا واحد
  2. مربوط به قیمت واحد در یک مجموعه
  3. که ضریب غالب آن یک است
  4. دارای عنصر خنثی برای ضرب (یک واحد)
  5. ماتریس وارون‌پذیر که وارون آن برابر ماتریس الحاقی است
  6. که نرم آن یک است
  7. طرفدار وحدت
  8. یونیترین

اسم

  1. طرفدار اتحاد در عمل
  2. مسیحی که تنها یک شخص در خدا قائل است
  3. اثر تک که داستانش بسته است، در مقابل سریال

مثال‌ها