fantômer
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\fɑ̃.to.me\/
Conjugaison du verbe fantômer
فعل
به روح تبدیل کردن.
دانشجو بودن در ظاهر (بدون شرکت در کلاسها).
مثالها
J'aurais dû prévenir de cette absence au lieu de me "fantômer".
—
باید این غیبت را اطلاع میدادم به جای اینکه خودم را «روح کنم».
Mots liés
fanum
faon
faonner
faquin
faquin
faquinerie
far
Far West
farad
farads
faramineux
farandole
farandole
faraud
faraud
faraude
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی