gosser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɡɔ.se\/

Conjugaison du verbe gosser

فعل

  1. (کانادا) تراشیدن تکه‌ای چوب با چاقو برای وقت‌گذرانی.
  2. با وسایل ساده چیزی ساختن، سرهم‌بندی کردن برای حل یک مشکل.
  3. ور رفتن، دستکاری کردن (اغلب بی‌هدف یا با سختی).
  4. روی مخ رفتن، مزاحم شدن.
  5. با سختی چیزی را دستکاری کردن (با نتیجه‌ای نامعلوم).
  6. وقت تلف کردن با کارهای بیهوده.
  7. روی اعصاب رفتن، آزار دادن.

مثال‌ها