gru
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ɡʁy\/
اسم
بلغور یا فرنی غلات
مثالها
La Fanchon me servit des grus, des céracées, des gaufres, des écrelets. Tout disparaissait à l’instant.
—
فانشون به من گروس، سراسه، وافل و اکرله سرو کرد. همه فوراً ناپدید شدند.
Mots liés
gruau
grub
grue
gruer
gruger
grume
grume
grumeau
grumeaux
grumeler
grumeleux
Grün
Grund
grunion
grunt
gruta
gruyer
gruyer
gruyère
gruyère
gryphée
Gs
GSM
GT
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی