kicker

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\ki.kœʁ\/

Conjugaison du verbe kicker

فعل

  1. اخراج کاربر از چت‌روم
  2. لگد زدن
  3. رپیدن سریع با ریتم پیچیده

اسم

  1. فوتبال دستی یا ساب‌بوتئو
  2. کارت تعیین‌کننده در پوکر

مثال‌ها