tripoter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tʁi.pɔ.te\/

Conjugaison du verbe tripoter

فعل

  1. با اصرار، ناشیانه یا فضولانه دست زدن
  2. لمس یا نوازش کردن با اصرار
  3. توطئه چیدن
  4. جعل کردن؛ به نفع خود تنظیم کردن
  5. بازی کردن ورق
  6. انجام دادن زدوبند؛ توطئه چیدن

مثال‌ها