چیزی که نامناسب است و به راحتی نمیتوان از آن استفاده کرد. (ناجور، بدقلق)
کسی که احساس راحتی نمیکند. (معذب)
توصیفکننده فردی تندخو و غیرقابل معاشرت.
فعل
صفت مفعولی مفرد مذکر فعل malaiser.
مثالها
Les mauvaises herbes sont pour l’agriculture de tous les pays un fléau dont il est malaisé de chiffrer l’importance. — علفهای هرز برای کشاورزی همه کشورها بلایی هستند که برآورد اهمیت آن دشوار است.
Heathcliff fut d’abord malaisé à découvrir. — هیثکلیف ابتدا سخت پیدا شد.
– Il faudra tout lui apprendre, poursuivit la servante que l’on n’avait pas pour rien surnommée dans le pays, la Malaisée. — – باید همه چیز را به او یاد داد، خدمتکار ادامه داد که بیدلیل در کشور به او لقب مالزِه نداده بودند.
Cet escalier est malaisé. — این راهپله ناجور است.
Un chemin malaisé. — یک راه ناجور.
Quand on a arrêté de parler tous les deux, j'ai été hyper malaisé. — وقتی هر دو از حرف زدن دست کشیدیم، خیلی معذب شدم.