imputer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃.py.te\/

Conjugaison du verbe imputer

فعل

  1. نسبت دادن چیزی قابل سرزنش به کسی
  2. اعمال پرداخت به بدهی خاص؛ کسر مبلغی از مبلغ دیگر
  3. نسبت دادن شایستگی‌های عیسی مسیح به انسان‌ها
  4. انجام نسبت‌دهی

مثال‌ها