estrapade

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · /\ɛs.tʁa.pad\/

اسم

  1. شکنجه با آویختن و انداختن محکوم
  2. دار
  3. عمل آویزان شدن از طناب با دست‌ها و عبور بدن از میان دو بازوی باز
  4. ابزار ساعت‌سازان برای نصب فنر در ساعت‌های آونگی
  5. پرش اسب برای انداختن سوارکار
  6. در بازی اومبر، اقدامی برای انجام «بِت» پس از بازی بدون برداشتن
  7. نوعی تله

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ estrapader
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ estrapader
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ estrapader
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ estrapader
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ estrapader

مثال‌ها