centripète

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · /\sɑ̃.tʁi.pɛt\/

صفت

  1. آنچه تمایل به نزدیک شدن به مرکزی دارد.
  2. وصف گیاهانی که به سوی مرکز گروه خود تکثیر می‌شوند.
  3. آنچه نخست از پایه و سپس از نوک شکوفا می‌شود.
  4. وصف جریان عصبی که از پیرامون به مرکز عصبی منتقل می‌شود.
  5. قرار دادن اصلاح‌کننده پیش از هسته.
  6. آنچه به سوی مرکزی اقتصادی یا سیاسی حرکت می‌کند.

مثال‌ها