béjaune

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\be.ʒon\/

اسم

  1. جوجه پرنده جوان با پوست زرد روی نوک
  2. جوان ساده‌لوح و نادان
  3. حماقت یا ساده‌لوحی
  4. دانشجوی نوآمده در دانشگاه پاریس در قرون وسطی
  5. روحانی تازه‌وارد به باسوش

صفت

  1. آدم ساده‌لوح
  2. کسی که حقیقت را انکار می‌کند و به توهمات خود چسبیده

مثال‌ها