monocouche organisée
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\mɔ.no.ku.ʃ‿ɔʁ.ɡa.ni.ze\/
اسم
تکلایهای متشکل از واحدهایی که خودبهخود در مقیاس مولکولی سازمان مییابند.
Mots liés
monocouche recomposée
monoculaire
monocycle
monocycle
monoecie
monoécie
monoergol
monoétage
monogame
monogame
monogamie
monogénisme
monogramme
monogramme
monographie
monogyne
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی