s’accrocher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\s‿a.kʁɔ.ʃe\/

Conjugaison du verbe s’accrocher

فعل

  1. شکلِ انعکاسیِ فعلِ accrocher؛ خود را به چیزی آویختن و چنگ زدن.
  2. به چیزی قلاب‌مانند گیر کردن
  3. خود را آویزان کردن
  4. چسبیدن، محکم گرفتن
  5. استفاده از آخرین امکانات برای نجات یافتن
  6. علاقه‌مند شدن
  7. به ثروت کسی چسبیدن برای کمک گرفتن
  8. خود را با دار زدن کشتن
  9. هیچ غذایی نداشتن
  10. تن به تن جنگیدن

مثال‌ها