se ramasser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\sə ʁa.ma.se\/

Conjugaison du verbe se ramasser

فعل

  1. به خود پیچیدن، جمع شدن
  2. خود را یافتن، به آنجا رسانده شدن
  3. افتادن
  4. شکست خوردن، ناکام ماندن
  5. پس از افتادن برخاستن
  6. با مشت جنگیدن
  7. داخل شدن
  8. جمع کردن وسایل و تمیز کردن محل زندگی پیش از ترک مکان

مثال‌ها