(se méfier) بدگمان بودن، اعتماد نکردن؛ به کسی یا گفته یا ظاهرش اعتماد نکردن چون در صداقت یا اعتمادپذیریاش شک داریم.
(se méfier de) برحذر بودن از، احتیاط کردن در برابر؛ به چیزی (کیفیت، ظاهر، وعده، امتیاز…) اعتماد نکردن.
مثالها
Dans le même souci de protection du lignage, le père pouvait cependant, s’il se méfiait de ses enfants, les obliger à conserver le patrimoine pour leurs propres enfants : […]. — در همان نگرانی حفاظت از نسل، پدر با این حال، اگر به فرزندانش مشکوک بود، میتوانست آنها را مجبور کند که میراث را برای فرزندان خودشان حفظ کنند: […].
Bon nombre de chevaliers, qui se méfiaient trop de leur adresse pour défier un homme d’une haute renommée, étaient néanmoins très disposés pour un combat général, où ils pouvaient trouver des adversaires d’une force plus égale à la leur. — بسیاری از شوالیهها که به مهارت خود بیش از حد مشکوک بودند تا با مردی با شهرت بالا مبارزه کنند، با این حال برای نبرد عمومی بسیار آماده بودند، جایی که میتوانستند حریفانی با قدرتی برابرتر با خود بیابند.
— Et comment s’appelle-t-il ton ami qui vient ce soir ?
— Dumont, grand-père.
— Dumont ! Oh ! je me méfie. — — و دوستت که امشب میآید اسمش چیست؟
— دومون، پدربزرگ.
— دومون! اوه! من مشکوکم.
Confucius était un moraliste qui se méfiait de l’intelligence ; le terre à terre des relations humaines lui plaisait mieux que la spéculation ondoyante. — کنفوسیوس اخلاقگرایی بود که به هوش مشکوک بود؛ واقعگرایی روابط انسانی بیشتر از گمانهزنی موجدار برایش خوشایند بود.