contre-pointer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kɔ̃.tʁə.pwɛ̃.te\/

Conjugaison du verbe contre-pointer

فعل

  1. از هر دو طرف با نخ یا ابریشم دوختن
  2. مقابله یک باتری با باتری دیگر
  3. به سبک کنترپوان بیان کردن

مثال‌ها